اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مهدویت و آخر الزمان - مهدویت و آخر الزمان
نوشته شده توسط عليرضا غلامی   
سه شنبه, 03 آبان 1390 ساعت 16:59

فتنه همگانى و فتنه سرزمين شام
روايـات ، فـتـنـه ويـژه اى را در سـرزمـيـن شـام يـاد مـى كـنـد كـه قـبـل از خـروج سـفـيانى واقع خواهد شد. و اين فتنه غير از فتنه غربى و شرقى است كه مـسـلمـانـان گـرفـتـار آن مـى شـونـد و قـبـلا دربـاره اش سـخـن گـفـتـيـم . بـه احـتـمـال قـوى تـر، فـتـنـه ياد شده متصل به فتنه همگانى و يا ثمره آن است . كه گاهى روايات مربوط به آنها و حالات راويان درباره اين دو فتنه با هم مخلوط مى شود.
بارزترين چيزى كه در فتنه سرزمين شام وجود دارد، اختلافات و درگيرى هايى است كه سبب ضعف حكومت و عدم مقاومت شاميان در برابر دشمنان خود مى گردد تا جايى كه از اداره كـشـور نـاتـوان مى شوند. و امير مؤ منان (ع) آن را فتنه اختلاف احزاب كه در قرآن از آن يـاد شـده اسـت ، مـى نـامـد، چـه ايـنـكـه دربـاره ايـن گـفته خداى سبحان از آن حضرت سؤ ال شد:
((طـوائف مـردم از پيش خود (درباره مسيح ) اختلاف كردند واى بر اين مردم كافر هنگام آن روز بزرگ (قيامت ).))(93)

 

 

فرمود:
((از سـه نـشـانـه ، انـتـظار فرج داشته باشيد، پرسيدند اى اميرمؤ منان آنها كدامند؟ فرمود: اختلاف اهل شام در بين خودشان درفش هاى سياه از خراسان ، صيحه آسمانى در ماه رمضان . سؤ ال شد صيحه آسمانى در ماه رمضان چيست ؟ آيا نشنيده ايد گفته خداوند را در قـرآن ((اگـر بـخـواهـيم از آسمان نشانه اى را بر آنها فرو فرستيم به گونه اى كه هـمـه در بـرابـر آن سـر تـسـليـم فـرود آورند.))(94) نشانه اى كه دختر جوان را از سـراپـرده بـرون مـى آورد و خـفـتـه را بـيـدار مـى كـنـد و بـيـدار را بـه وحـشـت مـى اندازد.))(95)
البـتـه دو نـشـانـه از نـشـانـه هـاى ظـهـور تـحـقـق يـافـتـه اسـت ، يـكـى آنـگـاه كـه مـيـان اهـل شام اختلاف بوجود آمد و ديگرى زمانيكه پرچمهاى سياه از خراسان آشكار گرديد، اما امـيـرمـؤ مـنـان (ع) زمـان شـروع اخـتلاف اهل شام و ظاهر شدن درفش هاى سياه تا صيحه ماه رمـضـان را مـعـيـن نـفـرمـوده اسـت و مـمـكـن اسـت سـالهـاى درازى بـه طول انجامد.
و در روايـت آمـده اسـت كـه فـريـاد يـا نـدا و يـا بـانـگ آسـمـانـى در سال ظهور رخ مى دهد كه پس از آن در ماه محرم ، ظهور حضرت مهدى (ع) واقع مى شود.
از پيامبر(ص ) روايت شده كه فرمود:
((قـبـل از ظـهـور حضرت مهدى (ع) فتنه اى پديد مى آيد كه مردم را سخت در محاصره قـرار مـى دهـد، پـس مبادا اهل شام را دشنام دهيد زيرا مؤ منان حقيقى از آن سامان هستند، بلكه سـتـمگران آنها را نفرين كنيد و خداوند بزودى قضا و قدرى از آسمان مى فرستد تا آنها را پـراكـنـده سـازد بـگـونـه اى كـه اگر روبهان با آنها درآويزند، بر آنان پيروز مى گـردنـد، آنـگـاه خـداونـد حـضـرت مـهدى (ع) را حداقل در ميان دوازده هزار و حداكثر در بين پـانـزده هـزار تـن بر مى انگيزد و نشانه آنها كلمه ((بميران )) ((بميران )) است سه گروه پرچمدار هستند كه طرفداران هفت درفش با آنان مبارزه مى كنند هيچ پرچمدارى نيست مگر اينكه طمع حكومت و رياست دارد آنگاه حضرت مهدى (ع) ظهور مى فرمايد و مهربانى و دوستى و نعمتهاى مسلمانان را به آنان باز مى گرداند.))(96)
در روايتى آمده است :
((خداوند كسى را بر شاميان مى فرستد كه جمعيت آنها را پراكنده مى سازد حتى اگر روبهان با آنها درگير شوند بر آنان چيره مى شوند، در اين هنگام مردى از خاندان من با سه گروه پرچمدار ظهور مى كند تا آخر حديث ))(97)
و مـعـنـى كلمه ((ابدال )) كه در روايت منقول از پيامبر(ص ) آمده ((يعنى مؤ منان راستين و واقعى )) و شرح معنى آن در ذكر اصحاب حضرت مهدى (ع) خواهد آمد.
و در روايـتـى بـه جـاى ((قـضـا و قـدر)) سـبب آمده است و معنى اينكه خداوند كسى را بر شـامـيـان مـى فـرسـتـد كه جمعيت آنها را پراكنده مى سازد يعنى مردمى را بر آنها بر مى انگيزد كه سبب تفرقه جمعيت آنها و كشمكش ميان آنها مى شود.
و جـمـله هـاى ((بـمـيران )) ((بميران )) و يا، ((اى يارى شده از ناحيه خدا، بميران )) شعار نظامى در ميان برخى از ياران مهدى (ع) مى باشد.
و عـبـارت ((سـه گـروه پـرچـمدار)) يعنى ياران حضرت مهدى (ع) سه فرقه هستند كه هـواداران هـفـت زمـامـدار، جـهـت كـارزار با حضرت مهدى (ع) و يارانش ، با يكديگر متحد مى شـونـد و از آن جا كه هر يك از آنها به پادشاهى و رياست طمع مى ورزد بين آنان اختلاف بـوجود مى آيد، اما اين اختلاف مانع آن نيست كه فرمانده همه آنها سفيانى باشد، زيرا در اثـر حـملات نظامى به عراق و حجاز و شكستهاى لشكريان او حكومت وى بسرعت ضعيف مى شود و اين از چيزهايى است كه فرصت مناسبى را براى ياران طمعكار و مخالفين وى ، در رسـيـدن به قدرت مهيا مى سازد در حاليكه آنان درگير كارزار با حضرت مهدى (ع) مى باشند.
روايـات ديـگـر، پـيـرامون محاصره اقتصادى غرب در مورد سرزمين شام و بحران ارزاق و قـحـطـى است كه مردم بدان گرفتار مى شوند، بدون آنكه مدت آن مشخص گردد و طبيعى اسـت كه اين بحران همراه با فتنه خارجى و داخلى است و ابزارى است در دست غرب براى تحت فشار قرار دادن مسلمانان ...
بـرخـى از روايـات مـى گـويـد: امـر گـرسـنـگـى و تـشـنـگـى در سال ظهور به اوج خود مى رسد، از پيامبر(ص ) روايت شده است كه فرمود:
((ديـرى نـمـى پـايـد كـه مـردم شـام ، ديـنـار و پـيمانه اى نزدشان يافت نمى شود، پـرسـيـديـم ايـن امـر از كـجـاسـت ؟ فرمود: از جانب روميان . آنگاه اندكى سكوت كرد سپس فـرمـود: در آخـرالزمـان خـليـفـه اى مـى آيـد كـه بـه مـردم اموال كمى داده و آن را به شمارش نمى آورد.))(98)
باعث اين فشار اقتصادى و مالى و مواد غذائى ، روميان يعنى غربى ها هستند.
از جـابـر جـعـفـى نـقـل شـده اسـت كـه از امـام باقر(ع) درباره اين گفته خداى سبحان سؤ ال كردم :
((بـراسـتـى مـا شـما را با چيزهايى هم چون ترس و گرسنگى مورد آزمايش قرار مى دهيم ))
حـضـرت فـرمـود: گرسنگى بر دو گونه است عام و خاص اما گرسنگى خاص در كوفه اسـت كـه خـداونـد آن را ويـژه دشـمـنـان آل مـحـمـد مـى گـرداند و آنان را هلاك مى سازد، اما گرسنگى عام در شام خواهد بود و آن ترس و گرسنگى است كه تا آن زمان هرگز بدان گـرفـتار نشده اند لكن ، گرسنگى ، قبل از قيام حضرت قائم و وحشت و اضطراب ، بعد از قيام آن حضرت خواهد بود.))(99)

از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود:
((پـيـش از ظـهـور قـائم ، بـطـور حـتم سالى فرا مى رسد كه مردم در آن دچار قحطى گـرفـتـار تـرس شـديـدى از كـشـتـه شـدن و كـمـبـود امـوال و جـان هـا و ثـمـرات مـى گـردنـد)) و اين مطلب در قرآن به روشنى ديده مى شود، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:
((بـراسـتـى مـا شـمـا را بـا چـيـزهـايـى هـمـچـون تـرس و گـرسـنـگـى و كـاهـش مـال و جـان و ثـمـر مـورد آزمـايـش قـرار مـى دهـيـم و صـبـر پـيـشـگـان را بـشـارت بـده .))(100)

زمـان ايـن فـشـار و تـنگنا در سال ظهور طبق اين روايت ، مانع آن نيست كه اين وضع مدتى قـبـل از ظـهـور وجـود داشـتـه و سپس در سال ظهور شديدتر از گذشته بوجود آيد، آنگاه ظهور بوقوع پيوندد.
اما روايات مدت اين فتنه را در سرزمين شام ، طولانى ياد مى كند، هر وقت مى گويند تمام شد طولانى مى گردد. ((و از آن راه فرار مى جويند اما نمى يابند))(101) و روايات ايـن فـتـنـه را بـا هـمـان اوصـاف فـتـنـه غـربـى و شـرقـى تـوصـيـف مـى كـنـد كـه داخل هر خانه اى از خانه هاى عربها و مسلمانان خواهد شد و اينكه ((هرگاه آن را از سوئى اصـلاح كـنـنـد از سـوى ديـگـر گـسـيـخـتـه مـى شـود و يـا از جـانـب ديـگـر آشـوب برخيزد.))(102)
ايـنـها ويژگيهاى طبيعى اين فتنه است ، ماداميكه ثمرده اى از ثمرات فتنه بزرگ خارجى بـاشـد.. بـلكـه پـاره اى از روايـات بـطـور صريح آن را ((فتنه فلسطين )) مى نامد، چنانكه قبلا از نسخه خطى ابن حماد ص 63 گذشت .
بـرخى از احاديث مدت آن را 12 و 18 سال تعيين كرده است و ممكن است اين مدت مربوط به مـرحـله پـايانى آن باشد نه تمام مدت آن .. و ما اميدواريم اين آخرين زمان مرحله جنگ داخلى لبنان باشد.
.. از سعيد بن مسيب روايت شده كه گفت :
((فتنه اى در سرزمين شام پديد مى آيد كه ابتداى آن همچون بازى كودكان است و پس از آن ديـگر كارشان سامان نپذيرد و ديگر نيرويى نخواهند داشت تا آنكه ندا كننده اى از آسـمـان فـريـاد سـردهـد، بـر شـمـا بـاد، بـه فـلانـى روى آوريـد و در آنحال دستى بر آيد و اشاره كند.))(103)
و بـانـگ آسـمـانى ياد شده نام مهدى (ع) را مى خواند همچنين دستى كه از آسمان اشاره مى كند نيز جزء نشانه هاى ظهور آمده است .
در روايتى ديگر از پيامبر(ص ) رسيده است كه فرمود:
((فتنه چهارم 18 سال طول مى كشد و بهنگام خود پايان مى پذيرد و نهر فرات از كوهى از طلا بيرون مى آيد و مـردم بـه گـونـه بـر آن هـجـوم مـى آورد كـه از هـر نـه نـفـر هـفـت نـفـر بـهـلاكـت مـى رسـنـد.))(104) و بـزودى گـفـتـگـو پيرامون درگيرى قرقيسيا بر سر گنج فرات خواهد آمد.))
زمين لرزه اى در دمشق و اطراف آن
ژروايـات فـراوان و روشـنـى دربـاره ايـن زلزله وجـود دارد بـه گونه اى كه برخى از مـكـانـهـا و خـسـارتـهـاى آن و حـتى وقت آن را پيش از ورود سپاهيان غربى مشخص مى سازد. گـرچـه از بـعـضـى روايـات اسـتفاده مى شود كه سپاه غرب بهنگام وقوع زلزله در دمشق بـسـر مى برد. همچنين احاديث ، اين زمين لرزه را ((الرجفة ، والخسف ، و الزلزله )) (تكان شديد، فرو رفتن ، لرزش ) مى نامد، مانند روايتى كه از امام باقر(ع) (از اميرمؤ منان (ع )) نقل شده است . كه فرمود:
((وقتى در شام دو گروه نظامى اختلاف كنند، نشانه اى از نشانه هاى الهى آشكار مى شـود، پـرسـيدند: اى اميرمؤ منان آن نشانه چيست ؟ فرمود: زمين لرزه اى در شام رخ مى دهد كـه صـد هـزار در اثـر آن هـلاك مى گردند و اين را خداوند رحمتى براى مؤ منان و عذابى براى كافران قرار مى دهد. وقتى آن هنگام فرا رسد، نظاره گر سوارانى داراى اسبهاى سفيد و درفشهاى زرد رنگ ، باشيد كه از مغرب روى مى آورند تا وارد شام مى شوند و در آن لحـظـات اسـت كـه فـريـاد و بـى تـابـى بزرگ و مرگ سرخ فرا مى رسد. وقتى آن وضـع پـيـش آمـد پـس بنگريد فرو رفتن آبادى اى از روستاهاى دمشق را كه به آن حرشا (خريشا مرمرستاـ نسخه بدل ) مى گويند، در اين هنگام فرزند هند جگرخوار (سفيانى ) از بيابان خروج كرده و بر منبر دمشق قرار مى گيرد در اين بحبوحه در انتظار ظهور حضرت مهدى (ع) باشيد.))(105)
و احـتـمـال مـى رود زلزله مـذكـور در ايـن روايـت و روايـات ديـگر غير از فرو رفتن دمشق و اطراف آن باشد و ممكن است بين آن دو فرو رفتن ، مدتى طولانى يا كوتاه فاصله باشد. اما اينكه چرا آن زلزله براى مؤ منان رحمت و براى كافران عذاب خواهد بود؟ ممكن است علت آن ايـن بـاشد كه به خانه هاى كافران و پيروانشان زيان وارد مى شود، نه بر مؤ منان مـسـتضعف ، و يا اينكه به سبب آن زلزله و يا پس از آن تغييراتى سياسى بنفع مؤ منان ، صورت مى گيرد.
و در روايات ديگر دو مكان را مشخص ساخته است كه در آنها زمين فرو مى رود بنام : حرستا و جابيه ، و به نظر مى رسد كه كلمه حرستا در اين روايت اشتباه ذكر شده است چنانكه در روايت مربوط به لشكريان غرب خواهد آمد، و ديوار غربى مسجد دمشق خراب مى شود.
مـنـظـور از عبارت ((اسبهاى سفيد)): اسبهاى ابلق غربى هاست كه گوشهاى آنها بريده شده و وسيله سوارى آنهايند.
و مـقـصـود از پـسر جگرخوار: يعنى فرزند هند زن ابوسفيان ، زيرا سفيانى از فرزندان معاويه است چنانكه خواهد آمد و در روايتى محل خروج سفيانى از ((وادى يابس )) (بيابان خشك ) آمده كه در منطقه حوران نزديك اذرعات (درعا) در مرز سوريه و اردن قرار دارد.
ورود سپاه ايران و مغرب به سرزمين شام
روايـات مـربـوط بـه ورود نـيـروهـاى مـغـربى به شام روشن است كه در پى برخورد و درگيرى تند و يا جنگ ميان دو گروه مى باشد، مانند روايتى كه قبلا گذشت :
((وقتى در شام دو گروه نظامى اختلاف كنند، نشانه اى از نشانه هاى الهى آشكار مى شـود، پـرسـيدند: اى اميرمؤ منان آن نشانه چيست ؟ فرمود: زمين لرزه اى در شام رخ مى دهد كه صد هزار نفر در اثر آن هلاك مى گردند و اين را خداوند رحمتى براى مؤ منان و عذابى بـراى كـافـران قـرار مـى دهـد. وقـتـى آن هـنـگـام فـرا رسـد، نـظاره گر سوارانى داراى اسـبـهايى سفيد و درفشهايى زرد رنگ باشيد كه از مغرب روى مى آورند تا وارد شام مى شوند.))
ابن حماد از ابوسحاب روايت كرده است كه وى در زمان هشام (پسر عبدالملك ) گفت :
((سـفـيـانى را نمى بينيد مگر آنكه مغربيها نزد شما بيايند، پس هرگاه ديديد كه او خـروج نـمـود و بـر مـنـبـر دمـشـق قـرار گـرفـت ، انـدكـى نـمـى گـذرد كـه اهل مغرب را مى بينى .))(106)
و روايـاتـى ايـن چـنـيـن ، دلالت دارد كـه مـعـروف نـزد راويـان تابعين ، اين است كه ورود نيروهاى مغربى به شام قبل از خروج سفيانى خواهد بود.
و مـراد از ((اهـل مغرب )) و ((مغربى )) در اين روايات ، مغرب دولت اسلامى است كه در بـرگـيـرنـده ليـبـى و تـونـس و الجـزائر و مـغـرب (مـراكش ) كنونى مى باشد و منظور، نيروهاى دولتهاى غربى و يا دولت مغرب كه با آن مراكش گفته مى شود نيست ... و آنچه كه اين گفته را تاءييد مى كند اين است كه نيروهاى مغربى در برخى از روايات ، لشكر بربر و بربر ناميده شده است .
و روايـت ديگر، آغاز رسيدن آن نيروها را معين مى كند كه همزمان با زمين لرزه و فرو رفتن زمين خواهد بود. ابن حماد از محمد حنفيه نقل كرده است كه فرود:
((نـخـسـتـيـن گـروهـهـاى لشـكـريـان مـغـربـى وارد مـسجد دمشق مى شوند و در حاليكه مشغول تماشاى ديدنى هاى شگفت انگيز آن هستند، ناگهان زمين فرو رفته و بخش غربى مـسـجـد دمـشـق و آبـادى اى بـه نـام حـرسـتـا فـرو مـى رود، در ايـن هنگام سفيانى خروج مى كند.))(107)
امـا ايـن نـيـروهـا بـراى چـه مـى آيـنـد و نـقـش آنـهـا چـيـسـت ؟ احتمال مى رود، جهت يارى مردم شام بر ضد دشمنان خارجى آنها، يعنى يهوديان و رومى ها و يـا بـه مـنـظـور كـمـك رسـانـدن بـه بـعـضـى از طـرفـهـاى درگـيـر در داخل شام حضور پيدا كنند.. اما از برخى روايات بر مى آيد كه آنها براى روياروئى با نـيـروهـاى خراسانى زمينه ساز كه داخل شام گرديده اند وارد مى شوند.. از آنجا كه هدف طرفداران درفشهاى سياه ، طبق همه روايات ، قدس مى باشد، ناگزير آمدن قواى مغربى مـخـالف آنـهـا بـراى بـازداشـتـن آنـهـا از دسـت يافتن به هدف خود خواهد بود، بويژه با مـلاحـظـه روايـتـى كـه از نـبـرد بـيـن آن دو گـروه در قنيطره سخن مى گويد، پيداست كه قنيطره همين شهر اشغال شده كنونى سوريه مى باشد.
ابن حماد از زهرى نقل كرده است كه او گفت :
((يـاران درفـش هـاى سـيـاه و دارنـدگـان درفـش هـاى زرد رنـگ (يـعـنـى مغربى ها) در مـحـل قنيطره با يكديگر برخورد نموده و به كارزار مى پردازند تا اينكه وارد فلسطين مـى گـردند در اين هنگام سفيانى بر اهل مشرق خروج مى كند وقتى مردم مغرب زمين در اردن فـرود مـى آيـنـد، سـركـرده آنـان مـى مـيـرد و آنـهـا بـه سـه گـروه تـبديل مى شوند: دسته اى به جايگاه خود باز مى گردند و دسته اى حج انجام مى دهند و دسته اى باقى مى مانند. سفيانى با آنها به نبرد پرداخته و آنها را شكست مى دهد و آنان به اطاعت او در مى آيند.))(108)
ايـن روايـت مـرسـل (109) ، از يـكـى از تـابـعـيـن نـقل شده كه دلالت دارد بر اينكه فتنه و درگيريهاى داخلى در سرزمين شام به نيروهاى ايـرانـى اجازه مى دهد كه براى مبارزه با يهوديان ، در منطقه ، دخالت نمايند اما روميان و يـا غـيـر رومـيـان ، نـيـروهـاى مـغـربـى را جـهـت رويـاروئى بـا آنـهـا تـحـريـك مـى كنند و محل اين نبرد را در قنيطره مى داند، تا اينكه ايرانيها در فلسطين حضور پيدا مى نمايند و نـيـروهـاى مغربى را كه اندكى بعد از شكست در اردن مستقر مى شوند، منهدم مى سازند در هـمـيـن زمـان سركرده آنها در مغرب و يا حاكم اردن كه ميزبان نيروهاى مغربى است از دنيا مى رود و در نتيجه كارشان به ضعف مى گرايد، آنگاه سفيانى بقيه را تحت اطاعت خود در مـى آورد، و بـطـوريـكـه بـرخـى از روايـات اشـاره مى كند نيروهاى ايرانى پس از خروج سفيانى از شام عقب نشينى مى كنند.

 

منبع : کتاب عصر ظهور